العلامة المجلسي
96
حياة القلوب ( فارسي )
طاعت خداست وشناختن امام « 1 » . مترجم گويد كه : حكمت ، علوم حقّ يقيني است كه مقرون به عمل باشد چنانچه گفتهاند كه : حكيم ، راست گفتار ودرستكردار است ، لهذا حضرت تفسير فرمود به معرفت امام كه سرمايهء كل سعادات است وعلوم حق يقينيّه را از أو كسب بايد نمود وبه طاعت خدا كه عمل كردن به آن علوم است ؛ واز اينجا معلوم مىشود كه حكمت ، آن علوم باطله نيست كه جمعى از أرباب ضلالت به عقلهاى قاصر خود استنباط كردهاند وحكمت نام نهادهاند وأكثر شرايع أنبياء وكتب الهى را به آن بر هم زده ومردم را از معرفت كتاب الهى وأحاديث رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وائمهء هدى عليهم السّلام محروم داشته بدون علم به شرايع دين ودانستن مسائل ضرورية وبه سبب چند مسألهء باطله خود را عالم وحكيم نام كردهاند . وأيضا به سند موثق از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده است در تفسير اين آية أَ وَمَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَجَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها « 2 » يعنى : « آيا اگر كسى مرده باشد پس ما أو را زنده گردانيم وبگردانيم از براي أو نوري كه به آن نور راه رود در ميان مردم مانند كسى است كه مثل وصفت أو آن باشد كه در تاريكيهاى كفر وضلالت باشد وهرگز از اينها بيرون نيايد ؟ » ، حضرت فرمود كه : مراد از مرده كسى است كه چيزى نداند وعلم به عقايد حقّه بهم نرساند ، ومراد به نوري كه راه رود به آن در ميان مردم امامي است كه پيروى أو نمايند ، وكسى كه در ظلمات باشد كسى است كه امام خود را نشناسد « 3 » . وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : أبو عبد اللّه جدلى به خدمت حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام آمد ، حضرت فرمود كه : اى أبو عبد اللّه ! مىخواهى تو را خبر دهم از تفسير قول حق تعالى مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ
--> ( 1 ) . كافى 1 / 185 ؛ محاسن 1 / 245 ؛ تفسير عياشى 1 / 151 . ( 2 ) . سورهء انعام : 122 . ( 3 ) . كافى 1 / 185 ؛ ونزديك به آن در تفسير عياشى 1 / 376 آمده است .